"دخترک"
آنجا
دختری دستانش باز ، گویی
هوا می گیرد
یا که فرشته می چیند
هر فرشته،یک انگشت
شاید هم حسی مبهم
می تراود بر دست ها
کس نمی فهمد او را
دخترک سوی تاکستان
خوشه ها را صحبت کرد
هر درخت تاکی
در هاله ای نورانی
دخترک چشم هایش
می چرخید آرام
شاید جبریل حول تاک
شاید خبریست اینجا
شجری طیب
درختی آسمانی
خوشه ها می خندند
برگ ها می لغزند
دانه ها مرواریدند
دخترک نام دارد
دانه ها هم نیز
دانه ای هست حوری
دانه ای هست تسنیم
دانه ای دیگر شوق
دانه های دیگر هم هست
دانه ای چون سالک
دانه ای چون تشخیص
دانه ای چون کشف
یا که عابد و عارف
پشت سایه تاکند
روی این خاک پاک
سر فرو می آرند
دخترک با وضو می چیند
با شور می بیند
دخترک گوید
نه تنها تا ک
هر درختی محترم است
هر وجودی شخصیتی است
هر نسیم حامل پیغامی
هر بدی شاید
خوبی را محتمل است
دخترک می داند
می شود با برگ مو
قایقی کوچک بافت
یا که با چوبش
نی لبک ساخت
همچنین می داند
سکوت تاک را
دخترک هم ساکت
همنوا با تاک
دخترک
دختر آن وسعت دور
دختر رویاها
او آمده شاید
حقیقت یابد
و که می باید ، یابد
حتما می یابد
دخترک
همنفس باد و نواست
دختر آن شال و قباست
دختر مهر و وفاست
دخترک حافظ قرآنست
دخترک چندی پیش غمگین
بلکه حالا شادِ شاد
او می داند
راز پریان را
هر پری خواهش آن دارد
که گیرد دستش را
چند قدم بردارند
محبت برچینند
دخترک می گفت
هر فرشته در اوجی است
هر فرشته را خویی است
هر انسان دو فرشته
دخترک زیبا فکر
زیبا روی
فکر من نیز چون او
من بر آنم
شاید هر خاری روزی گل بدهد
می شود با حس ،جمله ای زیبا ساخت
می شود با فکر بالا رفت
می شود عرش را بالاتر برد
می شود بام ها را
رو به خدا ساخت
آری
می شود بام ها را
رو به خدا ساخت...
امضا:"ساجد"کازرون-قائمیه
برچسب:
نویسنده: ساجد