"خدای من"
تو زیبایی
تو دانایی
تو از پرده خبر داری
هم این رو را
هم آن رو را
تو آن دانا
تو آن بالا
تو آن لایق
تو آن یاور
خدای من
نه پیدایی نه پنهانی
نه نیستی و نه هستی
تو آن هستی، تو آن هستی
خدای من ،خدای من
منم "ساجد"
پیر و غمگین
در دهی نزدیک
تویی در دل این ده
تویی در دل این پیر
خدای من
ندارم کس
جز تویی معبود
چه جانانه می بالم به معبودم
چه زیبا گونه در فکر تار و پودم
منم عاشق،
من آن عاشق
که با عشق می سازم جاده ای را
که هر عاشق
گذر کرد معبر را
بداند عاشقی راه است
و هر راه عاشقی خواهد
من آن عاشق
ندانم پشت پرده
چه دنیاییست
ندانم که معبودم
چه داناییست
نمی دانم
به هر حال نمی دانم
من آن عاشق
که می خواهم
که معبودم
بفهمانم
که معبودم
ببخشایم
خدای من،
خدای من
من آن خواهم
که مولایم را ببینم
بس دمی اندک
اله من ،اله من
نظاره کن سراج من
نظاره کن صباح من
خدای ما
خدای من....
برچسب:
نویسنده: ساجد