"پیش رو"
به قلم سوگند
پر ز ایمان بود
دستش جنبید
و کمی لرزید
برداشت مهر
رو به عشق ایستاد
من خودم دیدم
پیرمرد
عشق را خواند
همچنان پیش رفت
تا پرده غیب
و کمی نزدیک تر
در نمازش
قوه تشخیص
شاخص تر
و خلوصش
بارز تر
و دمش
پر جوش تر
اندکی باید ماند
و نگاهش کرد
تا بفهمی عشق را
تا بدانی رویش را
همچو ادراک حس
حسی گفتش
همچنان پیش رو
هدف نزدیک
می شود رفت
تا تشخیص
هر چه خوب تر
بهتر
آنجا
می شود فهمید
حم یا ن
می شود فهمید
ق را
می شود دید
یس را
یا که طه را
یا خدا را
یا خدا را....
برچسب:
نویسنده: ساجد