"بینش"
روی سینه هر کبکی
جای انگشتان خداست
می کشم انگشتم را
جای انگشتان خدا
تا بگیرم گرمی را
تا بگیرم هستی را
می بوسم عشق را
می بوسم خلقت را
روی هر قطره آبی
روی هر قطره باران
رحمت حق پیدا
پس ببار باران
روی بام ما
روی شهر ما
من خودم دیدم عشق را
در نوک هر دارکوب
من دیدم مهر را
آن دانه را در نوک
جوجه را داد ،دانه
آن دانه دانه شد مرغی
وآن یکی مرغی دگر
من به قدر بینش خویش
حس خواهم کرد
لمس خواهم کرد
غرق خواهم شد....
برچسب:
نویسنده: ساجد