"دریچه"
من در انتظار باران
لب پنجره ام
و تو معشوقه من
از دریچه ای دیگر
مشغول تماشایی
تا که بارانی آید خیسِ خیس
و چترهای بازِ باز
و فضای شاد شهر
و زیبایی چترهای مشکین
همچو قارچ های سرین
خوش به حال باران
خوش به حال یاران
دریچه ها بازند
به روی هر قطره باران
و صدای سحرآمیز باد
جادوگر قرن آید
چه روزها داشتیم
هوا بارانی بود،روزی
و بلوط ها در راه شهر
نما جدا زیبا بود
و تو ذوق می کردی
تو معشوقه من
گوش ده
صدای پای باران را
صدای نرمی احساس را
آهسته سخن گوی
بگذار باران آهسته ببارد
آهسته ببارد...
برچسب:
نویسنده: ساجد